تبليغاتX
The Forgotten Part

پنجشنبه 1387/10/26

شعر دیگری بخوان!

از نقش های فاخرانه دنیا خسته ام .ماجرای دیگری برایم بساز و نقش دیگری بنویس.

یک جانی،یک خائن،یک جیب بر یا هر چیز که تا به حال نبوده ام!

شاید تفاله های روحم دست نخورده ماند!

نوشته شده توسط المیرا در 15:59 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

چهارشنبه 1387/10/18

مرگ میان پرنده و برگ جا خوش کرده است

سلاخی

زار می گریست

 

به قناری کوچکی

دل باخته بود.

احمد شاملو

نوشته شده توسط المیرا در 13:40 | موضوع: شعر
• لینک ثابت  • 

شنبه 1387/10/14

آسمان را به تو می بخشم تا ندانی که چه باید کرد

بگذار تمام زنان دنیا عاشقت شوند

من آنچه می خواستم از تو برداشتم

پس مانده هایت بماند برای دیگران......

نوشته شده توسط المیرا در 20:14 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

چهارشنبه 1387/10/11

آمیختگی مان در هم و آویختگی مان از هم....

از کنار گربه های خیابان هم که رد می شوی دیگر فرار نمی کنند؛می ایستند و نگاهت می کنند،رویشان بشود نزدیک تر می آیند و چنگال هایشان را هم نشانت می دهد.

تو بگو چیست در این دنیا که هنوز حریم خود را از دست نداده است.قلمرو مختص انسان هایی است که دیگر زنده نیستند!

نوشته شده توسط المیرا در 12:11 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

پنجشنبه 1387/10/05

بند بزن تکه های این زندگی پوسیده را

گاهی دلم می خواهد به جای این که صبح ها فلسفه ی مدرنیته بخوانم؛ظهرها پلان های باغ های ایتالیایی را بررسی کنم و شب فنجان قهوه به دست جلوی شومینه از سیاست های اوباما و میراث تاریخی جهان حرف بزنم، تنم بوی تند پیاز داغ بدهد و به فکر تمیز کردن شیشه های مهمانخانه باشم و پس اندازهای این ماه را در قوطی خالی گلپر، پشت پیت روغن نباتی قایم کنم و تو را برای آبگوشت ظهر به دنبال نان سنگک بفرستم.....

نوشته شده توسط المیرا در 23:13 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

یکشنبه 1387/10/01

بگذار پوستت عاشقانه بتپد در قلمرو دستان من

هر بار می افتم

دو تکه می شوم

نیمی را باد می برد

نیمی را مردی که نمی شناسم

....

نوشته شده توسط المیرا در 23:52 | موضوع: شعر
• لینک ثابت  •