تبليغاتX
The Forgotten Part

جمعه 1387/12/30

نرم نرمک می رسد اینک بهار...خوش به حال روزگار

عجیب که این سال کهنه بی تو خیال نو شدن ندارد.....و من مدام هزار آسمان دلیل را به صد ریسمان توجیه می بافم که تو اینجایی...همین کنار نشسته ای و من آروزی تحویل سالم برای توست.

سال نو مبارک.

نوشته شده توسط المیرا در 11:4 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

شنبه 1387/12/24

من از تو زاییده شدم،چونانکه باران ها از اقیانوس

فیلم های عاشقانه را همیشه دوست داشته ام.فیلم های عاشقانه اگر چه گاهی در فیلم نامه بسیار ضعیف است اما اگر خوب ساخته شود چیز های زیادی در بطن خود دارد.فیلم های دراماتیک معمولا  با زندگی آدم هایی شروع می شود که قرار است عاشق هم شوند...ویژگی هایشان...مشکلاتشان،پس یک ژانر اجتماعی محض است.قهرمانان فیلم عادی ترین انسان ها هستندکه نه به خاطر هوششان و نه به خاطر قدرت سیاسی –مالی،در قسمتی از ماجرا قرار گرفته اند.دو طرف ماجرای عاشقانه بعد از مدتی شروع به رویا پردازی می کنند.تخیل همان چیزی است که از طرف مقابل قهرمان می سازد و بعد باید برای به دست آوردن این قهرمان ساخته ی ذهن جنگید.پس فیلم های درام  دارای ته مایه ی تخیلی و جنگی محسوس نیز هست.بخش ترسناک ماجرای عاشقانه این است که همیشه یکی جلو می رود ویکی عقب می ماند...یکی می میرد و دیگری زنده است .یکی عاشق تر و آن یکی فارغ تر است و آخر سر هم همیشه یکی تنها می ماند و بخش کمدی ماجرا اینجاست که فیلمهای عاشقانه با وجود نشان دادن دردها و غم ها،هیچگاه عبرت دهنده ساخته نمی شوند.

 * * *

فیلم های عاشقانه در همه جای دنیا یکی است....درست مثل ماجراهای عاشقانه،مثل حرف های عاشقانه.و ما باز هم عاشق می شویم...ادامه می دهیم....سختی می کشیم...می جنگیم....بغض می کنیم.....از همه چیزمان می گذریم....چون عاشقی قشنگ ترین عادت دنیاست.

نوشته شده توسط المیرا در 14:37 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

چهارشنبه 1387/12/21

دختر بهار

نفرین به بهار،
که فرزندانش خیانت‌پیشه‌اند،
اردیبهشت به دنیا آمده‌اند و بهمن را دوست دارند،
خرداد به دنیا آمده‌اند و پاییز را دوست دارند،
و فروردینی‌ها،
آن طبع‌های سرد،
انگار نه انگار که فرزندان نوروز هستند،
با مرداد خاطره‌بازی می‌کنند.
 
از وبلاگ سیاوشون
 
پ.ن:من دختر بهارم اما....دختر همان طبع های سرد....اینجا می نویسم برایت اما...بهار همان فصلی است که باید برای تو باخت!
 
نوشته شده توسط المیرا در 1:18 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

شنبه 1387/12/17

من هنوز می جنگم

باور می کنم اگر باید باور کنم

که خوشی های این دنیا جز نیمروز بیشتر کش نمی آید!

نوشته شده توسط المیرا در 23:44 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

دوشنبه 1387/12/12

بی هیچ دلیلی

ماه اما

روشن تر از آن است

که در حوض خانه ی ما بیفتد

با این همه

اگر آمدی

و اگر در خانه نبودم

عینکت را

به عمد روی کتاب ها

جا بگذار.

 

جواد گنجعلی

نوشته شده توسط المیرا در 23:7 | موضوع: شعر
• لینک ثابت  • 

سه شنبه 1387/12/06

بی نام بمانی بهتر است

"فردا روز تازه ایست".این را هر روز می گویم.اما این هر روزها عجیب مثل همند و همه چیز انگار به رخوت ابدی ختم می شود.گذشته هیچوقت دور نمی شود و آینده هیچوقت نزدیک نمی آید.فردا همان روز تازه ایست که ده سال دیگر....ما آغشته ی این هر روزیم.

نوشته شده توسط المیرا در 21:12 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  • 

جمعه 1387/12/02

می ترساند مرا،ترسی که در دستانت است

پدر می پرسد چقدر به او اعتماد دارم...فکر می کنم.80 درصد...90 درصد....100 درصد را به هیچکس نمی توان اعتماد داشت.می گویم 87 درصد....آرام نگاه می کند و می گوید:زیاد است.به هیچ مردی اینهمه اعتماد نکن!

نوشته شده توسط المیرا در 0:52 | موضوع: شخصی
• لینک ثابت  •